محمود بن محمد بن الحسين الأصفهاني
67
دستور الوزاره ( فارسى )
بد دل بر شير دلير نشسته همه كس از دلاورى او متعجّب و او از همگان هراسانتر . و اين شخص با اين تيقّظ و شهامت و مزيد كفايت در مششدر قضا پاىبند تقدير گشت آيت عزل بر او خواندند در آن حال گفت : ما رأيت يوما اشبه بيوم القيمة من هذا - اليوم * 123 سؤال كردند كه چرا ؟ گفت مىخواستمى كه با جمعى كه احسان كرده بودم دربارهء ايشان رواتب انعام و وظايف اكرام بيش از آن تقديم افتادى و با كسانى كه در بدى و ددى قولا و فعلا اقدام نموده بودم يا در مناجح و مصالح ايشان اهمالى و اغفالى جايز داشته بذل المجهود خدمتى به امضا رفته بودى تا امروز انگشت غرامت به دندان ندامت يا حسرتنا على ما فرّطنا * 124 نخاييدمى . امّا « المقدور كائن و الهمّ فضل * 125 . ابو الحسن بن محمّد * 126 از اعيان وزرا و عيون متميّزان عهد خود بود جهان در نظر همّت او ذرّهء بىوقع نمودى و دخل و درآمد او به اصول وظايف و اعطيهء « 1 » او وفا نكردى بخشش را نهايت نشناختى چون كسى او را نصيحت كردى كه دنياى غدّار از شوائب و حوادث خالى نيست اندوخته از جهت نائبهء روزگار ناگزير باشد . ( شعر ) اسراف مكن كه حاجت آيد * فردات به هر خسيس و هر خس گفتى شما ندانى امر امثالنا يأتى جملة و يذهب جملة * 127 تا رياض دوست را نضرتى و خضرتى هست به نظر تمتّع نزهتى مىبايد كرد تا اگر و العياذ باللّه نكبتى روى نمايد پشيمانى بر اهمال مساعى خوب ، نبايد خورد و افتد كه خود ميامن آن بخشش و بخشايش موجب دوام دولت و ثبات نعمت و حشمت گردد كه خبر نبوى است « الصّدقة تطفى غضب الرّبّ و تقى مصارع السّوء و تزيد فى العمر و تستنزل - الرزق » * 128 . نظام الملك الحسن * 129 روّح اللّه روحه گرچه عهد سيادت و وزارت او در عقب آخر الزمان بود « و الحلاوة تؤخّر » * 130 به حكم « نحن الآخرون السّابقون » * 131 پيشوا و سرور وزراى ماضيه گشت و بيرون از عوايد فوايد و لطايف وظايف او كه در مدّت حيات كافّهء خلايق را شامل و كامل بود بعد از وفات صد و اند سال راتب و مراتب او هنوز مرتّب و موفور است و كم شهريست « 2 » كه شهرتى دارد على - الاطلاق در خراسان و عراق كه نه مدرسه يا رباطى بنا فرموده است و اوقاف آن در قانون روزگار مثبت كرده است كه لطايف آن اكرام و وظايف انعام به مستحقّان ائمه و
--> ( 1 ) . اعطيه ( جمع عطا ) : بخششها . ( 2 ) . متن : شهرتست .